لحظه های بی تکرار از کودکانه های آرشیدا

                                                            

 

                 

                     



تاريخ : جمعه 21 آذر 1393 | 16:55 | نویسنده : sahar |

تابستان فصل آرشیداست. گرمی، مهربونی، دست و دلبازی و شادی آرشیدا همگی از برکت رسیده از فصل گرماست. دختر متولد تابستان من امسال تابستانی پر از بازی و تفریح و سرگرمی داشت مخصوصا به لطف مهد کودک خوب و مربیان مهربانش که کلی برنامه ی متنوع برایش داشتند. از بازی در استخر و آب بازیهای بعداز ظهر های گرم و پیک نیک های کوچولو به همراه دوستان خوب.

بعد هم گشتن و تفریح های روزهای تعطیل از دخترک عاشق طبیعتم که از برخی ها عکس هایی هست که به یادگار خواهد ماند.

 

  • بازیهای تابستانه در مهد کودک آرشیدا 

 

  • عروسی عمو ارسلان

 

  • بازدید از برج میلاد در یک روز تعطیل گرم تابستانی

 

 

  • و یه پیک نیک عالی همراه همکاران مامانی در جاده چالوس



تاريخ : دوشنبه 20 دی 1395 | 16:48 | نویسنده : sahar |

روزهای بهاری سپری شد اما آب و هوای بهاری هنوز لمس میشد که تصمیم گرفتم همراه دخترکم که حالا دیگه خیلی خانم تر شده بود به یک سفر چند روزه برم. تعطیلی عید فطر فرصت خوبی بود، برای همین بار سفر بستیم و راهی یک سفر مادر و دختری سه روزه شدیم. 

آرشیدا هیجان زده از رفتن و تنوع و تغییر مکان مدام سوال میکرد و ما قرار بود مهمان خانه ی چالوسی خاله زهرا دوست و همسایه ی دیوار به دیوارمان باشیم.

همانطور که پیش بینی می شد آرشیدا از دیدن طبیعت زیبا، دریای آرام و بازی ساحلی غرق لذت بود و من بیشتر از او محو شادی شدم.

خدایا شکر که شاهد اینهمه شادی و لبخند و لذت دخترکم بودم و خدایا شکر که توان هدیه کردن اینهمه هیجان را گرچه کوتاه به دردانه ام داشتم و خدایا هزاران بار شکر که نهایت لطفت با همراهی دخترکی مهربان نصیب من شد تا همراه لحظها هایم باشد.


  • این هم چند تا عکس از یک سفر فوق العاده ی مادر و دختری 



تاريخ : يکشنبه 19 دی 1395 | 12:52 | نویسنده : sahar |

به خاطر روزهای سخت پایان سال و مشکلاتی که من توی بستن حسابها داشتم با یک خستگی عجیب سال 94 تموم شد برای همین تصمیم گرفتم از تعطیلات نوروز فقط برای استراحت و خواب استفاده کنم و آرشیدا توی این فاصله بازی کنه و کنار پدربزرگ و مادربزرگ و دایی های خوب تفریح کنه و در نتیجه قبل از تحویل سال بار و بندیل بستیم و به زنجان رفتیم تا من استراحت کنم و آرشیدا حسابی خوش بگذرونه.

زنجان امسال با هوای سرد و برفی به استقبال سال جدید رفت و ما هم تمام تعطیلات رو به استراحت و مهمونی سپری کردیم.




تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | 14:58 | نویسنده : sahar |

بعد از یک تاخیر یک فصلی امروز فرصت جستم تا سری به وبلاگ آرشیدای عزیزم بزنم و حال و هوایی عوض کنم که متوجه این گذشت زمان و از اون بدتر فراموشی عجیب خاطرات پاییز و زمستان گذشته شدم. از این بابت واقعا متاسفم...

حجم کار این روزها همه ی زمان منو خریده طوری که فرصتی برای نه تنها ثبت بلکه فرصت یادآوری خاطرات رو هم از دست دادم البته همه ی امیدم بر اینه که بعد از این به واسطه ی تغییراتی که در محیط کار پیش میاد یکم زمان بیشتری داشته باشم. «البته امیدوارم»

آرشیدای من، دخترکم شاید وقتی بزرگ شدی دقیقا این روزهارو به خاطر نیاری ولی مطمئنا چیزی که همیشه از من توی ذهنت خواهد بود مادریست که همیشه دغدغه ی کارهای انجام نشده و برنامه ریزی برای انجام اونهارو داره امیدوارم که این برای تو آزاردهنده نباشه با این که همه ی تلاش من هم گذشتن روزهات در موجی از آرامش، خوشحالی و تنوع برآوردن خواسته هاته.

بیشتر از همیشه دوستت دارم همراه کوچولوی شبها و روزهای من

به کمک عکسهایی که توی تلفن همراهم ذخیره شده بود موفق شدم خاطرات چند روز خوب از تمام پاییز و زمستان گذشته رو به وبلاگ آرشیدا اضافه کنم .

 

  • یلدای 94 آرشیدا که توی مهدکودک برگزار شد

 

  • تولد عطا پسرعموی عزیزم که آرشیدا از یک هفته قبل هر روز یاداوری میکرد که باید سریعتر بریم و چقدر هم به هردومون خوش گذشت

 

  • گردش و برف بازی یک روزه ی به یادماندنی دیزین به همراه همکاران خوب مامانی که شاید قشنگ ترین و هیجان انگیزترین تجربه ی زمستونی آرشیدا بود چرا که حسابی برف بازی کرد و غرق لذت و خنده بود

 

  • آماده شدن برای نوروز، خریدها و کارهای قبل از عید

 

  • و این هم کاردستی های قشنگ و زمستونی آرشیدا که به کمک مربی های مهربون مهد قصرپریان آماده شده

 

  • سبزه ی هفت سین آرشیدا خانم که که باز به کمک مربی خوبش آماده شده بود و تا آخر سال به کمک مامان آبیاریش کرد

 

  • این هم کاردستی و هدیه ی دخملی به مامانی به مناسبت ولنتاین

ممنونم عشق من محبت

خدارو صدها بار شکر میکنم به خاطر وجود دختری که همراه لحظه های منه

دختری که هر روز داره بزرگتر میشه به معنی واقعی اسمش زندگی من رو روشن کرده

خدایا شکرت به خاطر این فرشته ی کوچولو که به من هدیه دادی

 

 



تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | 12:45 | نویسنده : sahar |

از وقتی آرشیدا وارد مهد کودک شد خیلی چیزاهارو یاد می گرفت و توی خونه با تکرارشون مارو سورپرایز می کرد یکی از این چیزها شعر تولدت مبارک و فوت کردن شمع در انتهای شعر بود که نشان از برگزاری تولد های مکرر داخل مهد داشت برای همین تصمیم گرفتیم تولد دوسالگی دخترم رو کنار دوستان کوچولوی مهدکودکی به کمک مربیان مهربان توی مهدکودک برگزار کنیم تا دخملی هم میزبانی تولد مهد رو تجربه کنه.

روز خوبی بود و آرشیدا که حسابی تو برگزاری مراسم حرفه ای شده بود با ما همکاری کرد اما دخملی برای خوردن کیک تولدش هم حسابی عجله داشت.

 

نایت اسکین

بعد از برگزار جشن تولد کوچولوی آرشیدا توی اولین فرصت چند تا عکس آتلیه ای هم به مناسبت دو سالگی عزیز دلم ازش گرفتیم که براش به یادگار بمونه.



تاريخ : جمعه 25 دی 1394 | 14:00 | نویسنده : sahar |

تابستان امسال به خاطر شلوغی کار و بار امکان یه سفر حسابی پیش نیومد ولی از هر فرصتی استفاده کردیم که به آرشیدای عزیز خوش بگذره و آخر هفته های متنوع و هیجان انگیزی داشته باشه البته رفت و آمدهای همکارای ترکیه ای من به ایران و همراهی اونها در بازدید از جاهای دیدنی فرصت خوبی برای من و آرشیدا بود که آخر هفته های خوبی سپری کنیم که چند تا عکس هم از این گشت و گذارهای تابستونه میزارم.

آرشیدا در مجموعه ی سعدآباد

بازدید از نمایشگاه گل کرج و مهمتر از اون آببازی آرشیدا به کمک نزاهت خانم 

و شرکت در مراسم عروسی خاله لیلا (دوست مامانی) که چقدر به هردومون خوش گذشت

و بازهم زنجانگردی ها و البته اینبار سفری یکروزه به غار کتله خور

و پیک نیک های دلچسب آخر هفته کنار دوستان خوب

و در آخر عکس هایی از روزمرگی های تابستانه آرشیدا

حالا که بعد از این همه تاخیر برای گذاشتن یاددداشت و ثبت گلچینی از عکس های آرشیدا اومدم میبینم چقدر از روزهای خوب و آخرهفته های رنگیمون کنار دوستان فراموش شده و این نگران کننده است چرا که مشغله و گذشت زمان خیلی ساده می تونه لحظهارو غرق فراموشی کنه و خوشحالم که حداقل با ساختن این وبلاگ می تونم نقطه های کوچولویی از خاطرات کودکی شیرین دخترکم رو از دست فراموشی نجات بدم.

دخترکم در کنار همه ی روزهایی که مملوء از تشویش و شلوغی کار و زندگی سپری میشوند دوست دارم حتی شده خیلی مختصر و ساده پر و بال گرفتنت رو در قالب چند خط نوشته یا چند عکس کوچک ثبت کنم برای روزهایی که در هیاهوی ساعت های جوانی مایه ی آرامش و یک لبخند کوچیک روی لبهای قشنگت باشه.

متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

بیشتر از همه ی داشته هام دوستت دارم



تاريخ : جمعه 20 آذر 1394 | 20:54 | نویسنده : sahar |

دومین تابستان آفتابی حیات دخترم با بزرگترین چالش زندگی دخملی و من آغاز شد و با کلی نشانه های بالندگی آرشیدا سپری شد. آرشیدا در روزهای ابتدایی تابستان 94 برای نخستین بار خانه ی دوم را تجربه کرد و سر کلاس و درس نشست.

آرشیدا به مهد کودک رفت.

آرشیدای عزیزم حالا که 4 ماه از اولین روزهای استقلالت می گذرد و من بعد از کلی تاخیر فرصت یافتم تا برایت بنویسم انگار لحن حرف زدنم و رفتارم با تو تغییر کرده چرا که در این مدت تو خانومی شدی.

از ابتدای تیر ماه مامان برگشت سر کار . به خاطر عادتی که سالهاست با آن اخت گرفته و سبک زندگیش را شکل داده هر چه در توانم بود صبر کردم اما بیش از این امکان دوری از محیط کار و سرگرمی با کارهای خانه نمی توانست یاری ام کند و نشانه های افسرگی را احساس می کردم مهمتر اینکه همیشه دوست داشتم تو هم دختر مستقل باشی و خیلی زود و توانمند وارد جامعه شوی و یکی از موفق ترین دختران جامعه ی امروز باشی برای همین تو دختر نازم از روزی یک ربع آن هم به همراه مامان وارد مهد کودک شدی و خوشبختانه خیلی زود با محیط شاد مهد ارتباط برقرار کردی و این زمان هر روز بیشتر شد تا روزها تا ظهر توی مهد با کوچولوها و مربی های مهربون بازی می کردی و در نهایت بدون من تا ظهر سرگرم بازی و یادگیری شدی و حالا بعد از چهار ماه بدون حضور من تا عصر توی خونه ی دومت مشغول بازی و آموزش هستی.

آموزش های برنامه ریزی شده، کلی روی رفتارت تاثیر گذاشته حالا توی خونه هم که باشی علاقه ای به تماشای تلوزیون نداری مگر چند دقیقه از یک کارتن که اسمش را گذاشته ای هاپو. بیشتر با بازی های فکری مشغولی و یا نقاشی می کشی گاهی شعر میخوانی و با ریتم و آهنگش موزیکش را هم می سازی و نانای می کنی.

حالا کلی برایم شیرین زبانی می کنی از خمیربازی و کاردستی هایت برایم میگویی و دوستانی که نمیدانم چرا بیشتر پسرند!!!!

خلاصه کلی عکس از روزهای اول مهدکودک رفتنت جمع شده که حالا گلچین شده به خاطراتت اضافه میکنم.

 

 این هم کاردستی های آرشیدای باهوش من توی سه ماه ی تابستون که به کمک مربی های مهربونش آماده کرده

 اینم کارهای قشنگ دخملی طی تابستان 94 توی مهد کودک

 

 



تاريخ : جمعه 22 آبان 1394 | 20:19 | نویسنده : sahar |

وقتی فولدر عکسها و فیلمهای 21 ماهگی دخترکم رو نگاه می کردم تا برای ثبت توی وبلاگش گلچین کنم خودم از تنوع و رنگارنگی خاطرات این ماه تعجب کردم چرا که این روزها به لطف روزهای قشنگ بهار مدام در حال گشت و گذار و تفریح بودیم که خدارو به خاطر گذر شاد لحظه هامون صدها بار شکر می کنیم.

آرشیدای منٰ؛ ای کاش همه ی این روزها رو به خاطر قشنگی و شادیشون همیشه به ذهن بسپاری. ای کاش شادی این روزها و لمس ثانیه های ناب کودکیت رو همیشه به یاد بیاری چرا که تکرار روزها ممکن نیست. آرزو میکنم اونقدر فرداهات رنگین تر و شیریتنر از روزهای گذشتت باشه که حتی وقتی خاطرات ثبت شده توی این وبلاگت رو مرور کردی برای قدکشیدن و تغییرات ظاهریت لبخند بزنی و هرگز برای روزهای شادی که گذشت و هرگز تکرار نمی شه افسوس نخوری.

آرشیدای من دوستت دارم.

توی یک ماه گذشته از جاده چالوس و برقون تا ماسوله و زنجان گشتیم و خاطره داریم البته به جز تفریحات داخل شهر!! برای همین هم بدون توضیحات اضافه عکسهایی که گلچین کردم رو به خاطرات گذشته اضافه می کنم. 

یه سفر کوچولو به ماسوله به همراه همکارای سابق مامان

 

یک روز تفریح و بازیگوشی از نوع آرشیدا توی باغ گلهای کرج

 

چند روزی هم رفتیم زنجان و به جز دید و بازدیدهای خانوادگی و دوستانه تو طبیعت ناب خرداد ماه چرخی زدیم

 

یک ناهار خوشمزه مهمان دایی ها توی جاده چالوس بودیم

 

 و یه کشف جدید اینکه دختر دست و دلباز ما در مورد یک چیز حساسیت نشون داده که اونم ماشینشه!!!!!

هیچ کس حق نداره حتی بهش نزدیک بشهتعجب

 این هم یه صحنه از آببازی آرشیدا با آقای بابا!!!!

 



تاريخ : جمعه 22 خرداد 1394 | 1:13 | نویسنده : sahar |

بهار از راه رسید درست مثل هر سال و از همان روزهای اول دست به کار شد تا با چرتکه ی رنگ و جعبه هزار رنگش طبیعت را به سلیقه ی خودش رنگامیزی کند. آدمها هم غرق رنگ شدند درست مثل هر سال. خوب که می اندیشم همه چیز تکرار شده بی هیچ تغییر. تکرار است و تکرار. ولی امسال برای من همه چیز رنگ دیگری است بیشتر نگاه می کنم، بیشتر توضیح می دهم و بیشتر می اندیشم چرا که باید بیشتر بیاموزم تا بتوانم بهتر تحویل دهم چرا که دختر کوچکی به امانت گرفته ام که این روزها همه چیز برایش جدید است و یک دنیا سوال. نمی خواهم همه چیز را از همین ابتدا به رنگ تکرار ببیند و غرق تکرار های یک رنگ شود دوست دارم همه ی آنچه زیباست زیبا ببیند.

خوب که نگاه می کنم آرشیداست که امسال با بودنش همه چیز را برایم نو کرده، وجود اوست که زمین و آسمان را برایم نقاشی کرده وجود اوست که نگاهی نو به وجودم بخشیده و اوست که بهار امسال را بهاری کرده. خدایا شکر به خاطر این مهربانی. خدایا شکر به خاطر این موهبت و باز خدایا شکر به خاطر همه چیز.

20 ماهگی آرشیدای خوشگل من مصادف شد با روزهای آغازین بهار و خنکی هوا و گردشهای روزانه در دامان طبیعت زیبا و همین انگیزه ای شد تا به پیشنهاد بزرگترها و باتجربه ترها کاری کنیم تا دختری من برای همیشه با می می خداحافظی کنه. البته همیشه فکر کردن به این موضوع هم برام پر استرس بود. احساس می کردم چقدر سخته و چقدر آرشیدا قرار اذیت بشه ولی خدارو شکر این مرحله هم گذشت و آرشیدا بعد از چند روز بهانه گیری با این مسئله کنار اومد ولی باید بگم که برای کمک به دخملی حسابی براش برنامه ی تفریح و سرگرمی می چیدیم از مهمونی و دورهمی ها گرفته تا رفتن به پارک و طبیعت اطراف شهر و بازی توی دامان طبیعت. البته حضور تو دو تا جشن با یک هفته فاصله دقیقا تو روزهای بحرانی و بهانه گیری های آرشیدا هم بی تاثیر نبود.

و این هم 20 ماهگی شاد آرشیدا به روایت تصویر

  • یه جمعه ی خوب مهمون خاله زهرا (همسایمون) تو باغ فوق العاده زیباشون

 

  • پارک رفتن های وقت و بی وقت آرشیدا

  • عروسی سپیده جون که برا آرشیدا یه شب فراموش نشدنی بود. از اول تا آخر مراسم رو با حرکات موزون دقیقا وسط سالن سپری کرد بدون لحظه ای استراحت.

  • جشن نامزدی عمو ارسلان که باز یه شب فوق العاده برای آرشیدا بود. یه شب پر از رقص و شادی

این هم شکار لحظه های 20 ماهگی خانم کوچولوی من

                        



تاريخ : يکشنبه 20 ارديبهشت 1394 | 23:28 | نویسنده : sahar |

قبل از عید به مناسبت یک و نیم سالگی آرشیدا و دومین نوروز سه نفرمون تصمیم گرفتم که چند تا عکس ست مامان و دختری و همینطور عکس سه نفره تو آتلیه بگیریم که متاسفانه بابا به تایم آتلیه نرسید و من و آرشیدا باهم عکس گرفتیم. نمی تونستم عکس ستمونو به دلیل قوانین وب بزارم ولی گذاشتن این دو تا عکس تکی آرشیدا خالی از لطف نیست.  البته هر دو تا تم رو آرشیدای ما خودش از بین همه ی دکورها انتخاب کردو حسابی هم موقع گرفتن عکس ها نانای کرد و خندید.

 

 



تاريخ : شنبه 29 فروردين 1394 | 17:23 | نویسنده : sahar |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد




.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • طرفداران قرمز